نجم الدين ابو الرجاء قمى
263
تاريخ الوزراء ( فارسى )
گل فشاند . سلطان طغرل روزى چند مازندران را عظمت فلك بر افلاك ارزانى داشت . ملك مازندران دست از آستين خدمت بيرون آورد ، و چاك عبوديت باز نمود ، شيطان به نظام اين موهبت كه از بارگاه ملك مازندران ارزانى داشتند كور و سرگردان شد ، بدان وجه كه بود از پاى ننشست ، دستى بجنبانيد و صفيرى بزد ، انبان حيلت را سرباز كرد ، و سندس نيرنگ برگشود تا مراعاتى حاصل آمد ، سلطان و جمال الدين اىابه ، و سيف الدين سنقر روس بر جانب دامغان و بسطام حركت كردند ، و ملاحدهء ( 229 ر ) آن طرف را چون حلقه درربودند ، و چون خار آتش درزدند . سلطان عادل غازى شد ، « نور على نور » آمد . عز الدين فرح خادم ، به حكم اختصاصى كه در خدمت سلطان داشت ، از جانب اتابك مظفر الدين مستشعر بود ، به همدان منزوى آمد . در اين حال به راه كاشان خواست كه بيابان برود ، و تقبيل بساط اشراف يابد ، او را به حدود كاشان بگرفتند . لطافتى در طبع او بود ، پندارى خداى تعالى سواد او از سواد دلها و ديدهها آفريده بود ، نبات سياهى در وى موجود بود ، كه هيچ رنگى ديگر نگيرد . اتابك مظفر الدين بر حدود سمنان نهضت فرمود ، فوجى را از لشكر او كه بر مقدمه بودند ، در پاى ريختند ، و جماعتى دستگير شدند . اتابك با رى آمد ، و چون ميل لشكر عراق به جانب سلطان مىديدند مظفر شده به همدان آمد ، امراى عراق به بهانهء مطالعهء خانه و اسباب ( 229 پ ) خويش در شهر رفتند ، و سلطان و جلال الدين اىابه و سيف الدين سنقر روس روى به همدان نهادند . چون به